تبلیغات
افسوس.....مردی و مردانگی هم افسانه شد - مطالب اسفند 1394
کاری به کار همدیگر نداشته باشیم...

باور کنید ت
ک تک آدم ها زخمی‌اند....
هرکس‌ درد خودش را دارد
دغدغه‌ی خودش را دارد
مشغله‌ی خودش دارد
باور کنید...
ذهن‌ها خسته‌اند
قلب‌ها زخمی‌اند
زبان‌ها بسته‌اند

برای دیگران آرزو کنیم
بهترین‌ها را....
راحتی را....
همه گم شده‌ایم
یاری کنیم همدیگر را
تا زندگی برایمان لذتبخش شود...

آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند

آدمها در یک لحظه
با یک تلفن
با یک جمله
با یک نگاه
با یک اتفاق
با یک نیامدن
با یک دیر رسیدن
با یک باید برویم
و با یک تمام کنیم پیر میشوند.

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند
آدم را آدم ها پیر می کنند.

سعی ڪنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشتہ باشیم.
همدیگر را پیر نڪنیم.
  @Mardanegi98 


تاریخ : یکشنبه 23 اسفند 1394 | 05:13 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
چرا باید یک رئیس جمهور این همه دروغ بگوید⁉️

1 - ما از ركود عبور كردیم ...‼️

2 - تورم در بهمن صفر درصد....‼️

3- هزار ال سی در یك روز باز شد....‼️

4 - سوئیفت باز شده است....‼️
 
5 - ممنوع التصویری خاتمی مصوبه ی شورای امنیت ملی نیست...‼️

6 - در دولت من 1200000 شغل ایجاد شده است ...‼️

7 - دولت قبل اشتغالی ایجاد نكرد...‼️

8 - دروغ 3000 بورسیه دانشجویی...‼️

9 - برجام بازی برد برد بود ، ما 3 بر 2 بردیم...‼️


10 - عزت را به پاسپورت ایرانی برگرداندم...‼️

11 - دولت یازدهم دولت محیط زیست است...‼️

12 - ظرف 100 روز مشكلات اقتصادی كشور حل می شود ...‼️


13 - كلید حل مشكلات اقتصادی كشور در دست من است ...‼️

14 - فضای انتقاد پذیری در كشور ایجاد شده است ...‼️

15 - دولت قبل در سال 90 حدود 120 میلیارد دلار درامد نفتی داشته است...‼️

و الی آخر.....
این همه دروغ برای رئیس جمهور یک سرزمین فقط به خاطر رای بیشتر در انتخابات شایسته این مردم هست⁉️
علی (ع) فرمودند : هیچ بدی و زشتی بدتر از دروغگویی نیست...

TChannels: @Mardanegi98



تاریخ : شنبه 22 اسفند 1394 | 08:35 ق.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
صرفا جهت یاداوری خاطرات


ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۸ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﺁﺏ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۳ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

: ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۱۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

 : ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺨﺮﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

 : ﺣﻘﻮﻕ ﻣﻠﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ

 : ﺣﺬﻑ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

 : ﺭﯾﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ (ﺭﻫﺒﺮ) ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۲۶ ﺩﯼ ۵۷ :

ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﯿﻨﯽ : ﻫﻤﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

 : ﻣﺎﺭﮐﺴﯿﺴﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

 : ﻣﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺳﺎﺧﺖ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۷ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

 : ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﻡ

 : ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﻖ ﻧﻔﺖ ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﻪ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻨﺪ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺑﻬﻤﻦ ۵۷ :

 : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﻨﺪ
 : ﻣﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﯿﻬﺎﻥ ۹ ﺩﯼ ۵۸ :

 : ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺭییس ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﻧﺪ





تاریخ : چهارشنبه 19 اسفند 1394 | 10:02 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
اینجا ایران است . . .
سرزمین فقر و فحشا مرکز تن فروشان 13 ساله
زمین سفت کارتون خوابان و مفت خواران بی شمار
اینجا ایران است مرکز حکومت عدل علی
جایی که مردمانش مسخ شده اند . . .
و به هیچ ظلمی معترض نیستند، فقط نظاره گرند
اینجا ایران است مرکز پرورش قارچ های سمی
آن ها می خورند و ما نگاه می کنیم . . .
و اگر حقمان را بخواهیم دستمان را از بیخ قطع می کنند
و گاه حتا زبانمان را از حلق می برند


بیایید برای یکبار هم که شده ابلهانه دُممان را روی کولمان نگذاریم و فرار نکنیم
تا این لحظه همگان، خردمندانه چنین کرده اند . . .
از برابر مَسکنت غایی گریخته تا باز به همان فلاکت آشنای قدیم پناه برند
آنجا که مادران مسکین عفیف می توانند برای توله های خود نان کپک زده بدزدند




تاریخ : یکشنبه 16 اسفند 1394 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
http://fashnews.ir/images/news/32006/thumbs/32006.jpg



ش.مثل شیمیایی...!؟

سُرفـه نمی کند...

فقط پَرپَر می زند، برای شهـــــــــــــــادت


پسرک پرسید :

چرا اینقدر سرفه میکنی؟

 چه می کشی؟

 دوسیب؟؟؟


خنده ای کرد و در دلش گفت:

جوان است دیگر

 فرق دوسیب با گاز خردل را نمی داند....



http://kurdpress.com/Fa/Images/News/Larg_Pic/30-5-1394/IMAGE635758310660663357.jpg


حلالمان کنید و برایمان دعا کنید

چرا که دل و جانمان دارد در این هوای آلوده شیمیایی می شود


تاریخ : شنبه 15 اسفند 1394 | 11:22 ق.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

صبح کسی را دیدم در خیابانها صدایش می کردند "فاحشه"


بعد ازظهر کسی را دیدم دختری را عاشق می کرد ...


کمی آن ورتر کسی دیگر را ...


عصر کسی را دیدم با زور بازویش زنش را در خیایان می زد


 

شب دختری را دیدم با نمایش گذاشتن زیباییش


طعمه مردان این شهر بود ...


روزنامه ها را می خواندم


مردم حرف می زنند ...


از دختران فاسد و


پسران بی ناموس ...


در خیابانهای ما حادثه غوغا می کند


قتل و تجاوز  بی ناموسی  بی غیرتی

 


هر روز نیازی به خریدن روزنامه حوادث نیست



تاریخ : چهارشنبه 12 اسفند 1394 | 08:48 ق.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

زندگی چیست؟؟؟


 


زندگی مال چه كسایی است؟؟؟؟

 


تا آخرش رو بخون شاید فهمیدی ...

 


زندگی یعنی كودك آزاری توسط یه مرد ...

 

 

 

 


 

زندگی یعنی هم وطنت تو سرما زندگی كن

 


 


 

زندگی یعنی از شرمندگی زن و بچه ات

 

سرتو بالا نتونی بگیری

 


 

 


 

زندگی یعنی جوان ها رو درگیر سرنگ ببینی


 

 


 

زندگی یعنی خنده های دختر و زنی كه

 

 توسط شوهرشون اسید

 

پاشی میشن ...

 


 


زندگی یعنی پدری كه هیچ قهرمان ماراتنی به

 

 اندازه اون دنبال نون ندویده

 


 


 

زندگی یعنی چشم داشتن به خواهر رفیقت


 

 


 

زندگی یعنی انتظار مادری كه بچه اش رو علی اكبر فرستاده

 

ولی علی اصغر بر میگرده

 


 


زندگی یعنی پول از راه پر غم درآری دیگه حتئ پول تو جیبت

 

هم نداری ...


 


 

زندگی یعنی تو سن كم بابات رو از دست بدی

 


 

 


 

زندگی یعنی جانبازی كه خیلی ها از اسمش نان خوردند و

 

كاخ ها ساختند ولی تنهاش گذاشتند

 

 


 

زندگی یعنی افزایش آمار طلاق ...

 

 

 


 

زندگی یعنی سكوت دربرابر اهانت به مقدسات

 


 


زندگی یعنی اشك پهلوان به دلیل نا عدالتی

 


 

 


 

زندگی یعنی اختلاس های چند هزار میلیاردی

 

 

 


 

زندگی یعنی طرفداری از 2 تیم بی ثمر ...

 


 

 


زندگی یعنی بچه هایی كه قربانی بی كفایتی مسئولین میشن

 


 

 


 

زندگی یعنی تندیس كوروش تو

 

 

موزه بیگانه تو لندن

 


 

 


 

زندگی یعنی ركورد زنی كوتاه ترین مانتو دنیا

 


 

 


 

زندگی یعنی اسطوره ها خیلی سریع فراموش

 

 میشن

 


 



زندگی یعنی منی كه از بی پولی جنون میگیرم

 

ریش سفیدهامون دارن جومونگ میبینن

 


 

 


 

زندگی ادامه دارد ...

 


با همه سختی هایی که همه ما کشیده ایم

 


زندگی را باید ساخت مثل بافتن یك قالی



تاریخ : دوشنبه 10 اسفند 1394 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

«خاک بر چشم زمان »

درد بیداری من سنگین است

نمکی بر دل ریشم نزنید

خفته بیدارم؛

با سکوتی که تماماً راز است

راز جوشش در خود

راز در خود خفتن

راز از خود رستن

راز پرخاشگری

راز امواج وطلاتم دریا

راز طوفان وتمرّد غوغا

تا به کی نالیدن؟!

تا به کی نالیدن؟!

همچو ماری به بیابان ز عطش

تاب خوردن وبه خود پیچیدن

هان ای عقربه ها !

هان ای عقربه ها آماده

homeless-3

در چنین لحظه وارونه نامردی ها

گوشِ تقلید به فتوای من ِ خسته دهید

به عقب برگردید.

به عقب برگردید

بر خلاف فطرت

برخلاف طینت

فطرت وطینت مصنوعی را

بر زمین اندازید

به عقب برگردید

بگذارید همه

بشکند دندانِ

دنده قانعتان

ودگر بار همان

ناظر سابق بی روح نباشید

بسا

با نُتِ

تق تقِ آوازِ تسلّی دِهتان

باز تکرار شود.

هان ای عقربه ها آماده!

پا به پایِ منِ بیدارِ خراب اندیشی

در شب ظلمانی به دیاری برویم

هان ای عقربه ها پاورچین

با درنگی به سراغش برویم

تپش سینه ی تان کمتر باد

نَرمانیم ز خود

باد پا آهوی این دشت خرامان خفته است

نَرمانیم ز خود

بنگرید آنجا را !!

بنگرید اینجا را!!

دختری را دیدید؟!

نازنین تر زِ همه

نیمه عریان آمد

تا لب پنجره یِ نیمه یِ تاریکِ اتاق بیستم

چهره اش با هوس عشق هوس سازبر افروخته

رقص چشمان بلورین و تماشایی او

زیر مژگان به صف ایستاده ش

وه چه زیباست؟‍!! چه زیبا و فسونگر!!…

آفریننده ی عشقیست کزآن

جز فراسوی هوس نتوان دید

ونگاهش

بجز

زحمت هروله ی سخت فریبای سراب

هدیه بر چشم تمنّایی تو

نتواند بخشید

بنگرید اینجارا!!…     بنگرید اینجا را!!…

زیر این سقف نموک

خوشه ای قلب لطیف

بر لب رهگذر ثانیه ها می پوسند

خانه از همهمه باز ایستادست

ودگر غلغله ی کودکان دل این خانه

برون نِمریزد

کودک خفته در این کنج

با هزاران غم جان کاه

با هزاران آمال

با هزاران اندوه

و هم آغوش غم خفته خویش

باز باهم خفتند

ای دریغ از نفس ثانیه ها

خاک بر چشم زمان

فقر با هیبت مرگ آور خویش

از گریبان عفاف آویزان

a11531q13hhn

“مادر” از محنت ناداری خود در زاریست

عَرقِ شرم ز پیشانی “بابا” جاریست

عِرقِ غیرت به وجود پسرک می جوشد :

486dc428-bc03-49d3-85d6-cee418809324

خواهرم

خواهرم، غصه مخور

خواهرم می دانم درد پنهان تورا

خواهرم غصه مخور

صبح تا شام به تو می اندیشم

به توو چارقد تو

به تو و روسری کهنه تو

لیک اما افسوس!

کوچک است دستانم

بیل بر پنجه من هیچ نمی گنجد حیف

اگرم بود توان

می دویدم پیِ کار

بیل بر پنجه من هیچ نمی گنجد حیف

خواهرم

خواهرم می دانم

سرّّ پنهان تورا

که به خود می گویی :

” کاش “

کاش یا رب که نیاید امسال

عید

عید بر خانه و کاشانه ما

تا مبادا که غم خفته من

باز بیدار شود

دگرم نیست توان

شرم بابا دیدن

و

سکوت مادر

وسکوت مادر

هان

هان آشفته دلان

هان

هان ای قصه نگاران که از قحطی متن

دربه در در طلب حادثه در راهید

poverty-in-iran-causes-people-to-turn-to-religion

دختر فقر ندارد”قلمی”

جسم رنجور ونحیفی اینجا

به قلم محتاج است به قلم محتاج است

دختر فقر چنین اش عید است

چون یتیمی به غروب

وسعت تنگ دل خسته او

میزبان سپه کینه و غارتگر غم

چه توانش گفتن؟!!

اندر آن بهت غمین

جز جوابی با اشک

کی مهاجم لشکر

ترک این دخمه یِ ویرانه ی ِ تاریک کنید

ومرا باز به خود بسپارید

ومرا باز به خود بسپارید

ومرا باز به خود بسپارید



تاریخ : شنبه 8 اسفند 1394 | 09:32 ق.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

ماجرای صندوق صدقات



اینو بخونین خودتون تصمیم بگیرین که بازم پول بریزین یا نریزین .

بذارید اینجوری شروع كنم :
تا حالا فكر كردید كه چند تا صندوق صدقات توی شهرتون وجود داره ؟
یا ، تا حالا فكر كردید چقدر پول تو این صندوق ها جمع میشه ؟
یا ، سر نوشت این پول ها چی میشه ؟
یا هم حساب و كتاب این پول ها با كیه ؟
...

خوب بذارید یه مدل سازی انجام بدم كه این مطلب كاملا ملموس بشه و واسه همه جا بیوفته :
من تهران رو مثال می زنم !
فرض كنید توی تهران 200.000 (دویست هزار) عدد صندوق صدقات وجود داشته باشه ! و هر روز 50 (پنجاه) نفر ، فقط مبلغ 100 تومان ناقابل رو در هر صندوق صدقات بی اندازند !!! اونوقت حسابش میشه :

1.000.000.000 = 100 * 50 * 200.000

تازه این رقم برای یك روز و با فرض هایی كه گفته شده بود !!!
حالا این عدد رو اگه در 30 ضرب كنیم ، برای یك ماه ، مجموع پول این صندوق صدقات در شهر تهران (با فرض های بالا) عددی بالغ بر 30.000.000.000 (سی میلیارد) تومان میشود. و حالا اگر در 12 نیز ضرب شود ، عددی برابر با 360.000.000.000 (سیصدو شصت میلیارد) تومان در سال خواهد شد !!!!
و این در حالی است كه جمعیت تهران عددی بالغ بر 13.000.000 (سیزده میلیون) نفر می باشد و اگر روزی 500 نفر از این جمعیت ، فقط 100 تومان به هر صندوق صدقه بیاندازند ، در حالی كه تعداد كل صندوق های صدقه دراستان تهران به عددی حدود 2.000.000 (دو میلیون) صندوق میرسد ، مجموع صدقات در یك روز تهران برابر با 100.000.000.000 (صد میلیارد) تومان خواهد شد. فكر كنم دیگه خودتون بتونید مبلغ یك سال رو برای تهران حساب كنید !!!!!!

حالا بیایید ای مطلب رو به كل كشور تعمیم بدیم :
طبق آمار خود كمیته امداد، این كمیته فعالیتش رو از سال 1364 آغاز كرده و تا پایان سال 1387 ، تعداد كل صندوق های صدقات در سراسر كشور برابر با 5.812.067 عدد گزارش شده كه این تعداد تا پایان سال 89 به عدد 7.000.000 رسیده است. حالا باز یه حساب سر انگشتی دیگه :

فرض كنید هر روز 50 نفر مبلغ 200 تومان (بطور متوسط ، ولی من توی عكس هایی كه گذاشته بودن از سكه دیدم تا تراول 50.000 تومانی) به هر صندوق بیاندازند ، حسابش میشه :

70.000.000.000 = 7.000.000 * 200 * 50

بله ... رقم هفتاد میلیارد تومان برای یك روز كه اگه در 365 روز سال ضرب بشه ، میشه 25.550.000.000.000 (بیست و پنج تریلیون و پانصدو پنجاه میلیارد) تومان معادل 25.550.000.000 (بیست و پنج میلیاردو پاصدو پنجاه میلیون) دلار (دلاری 1000 تومان) رقم درآمد كمیته امداد امام از صدقات مردم میباشد كه مردم هم با كمال میل این پول رو به جیب حضرات میریزند !!!!

خوب پس این درآمد كلان كجا میرود ؟؟؟؟؟؟

تمامی این درآمد زیر نظر نهاد و بدانید كه این صندوق ها پیمانكاری دارند !!! یعنی برای آنها مناقصه برگزار میشود و برنده میبایست ماهیانه مبلغی بابت كرایه به نهاد مذكور بدهد كه من حتی آمار 900.000.000 (نهصد میلیون) تومان در ماه را نیز برای استان تهران سراغ دارم. این پیمانكاری هم فقط به حضرات و مخلصان اعطا میشود و فقط عده محدودی بخت شركت در این مناقصه را دارند.

با این حال میبینید كه فقر ، فحشا ، بیكاری ، دزدی ، نا امنی ، بی خانمانی و بدبختی در اقصی نقاط ایران بیداد میكند !!! راه دور نروید ، كافیست به اطراف خودتان نگاه كنید !!!!
با این حال می بینید كه كمیته امداد در كشورهای خارجی (كه خونشان رنگین تر از هم میهنان خودمان است) مثل كومور ، لبنان ، فلسطین ، سوریه ، اندونزی و ... برای بی خانمان ها خانه می سازد ، برای زوج های جوان جهیزیه و جشن تدارك میبیند ، در ونزوئلا جاده و بزرگراه می سازد و . . . ولی هنوز بم ویران است ، مردم سیستان و بلوچستان در فقر غوطه ورند ، خوزستان زر خیز آب خوردن ندارد ، روستا ها بسیار محروم و بی امكانات هستند و . . . آدم دیگه چی میتونه بگه !!!!

 

تازه بدونید كه جدیداً در دستگاههای خودپرداز ATM نیز امكان پرداخت صدقه قرار داده شده. قرار است تعداد 200 عدد صندوق صدقات دیجیتال نیز بطور آزمایشی در سراسر كشور قرار گیرد !!!!

پس لطفاً ، لطفاً ، لطفاً ، دیگه پول تو صندوق صدقات نیاندازید
صدقه برای رسیدن به دست مستحقه ، نه برای جیب حضرات !!! رای اینکه به درستی به وظیفه شرعی و انسانی خویش عمل کنیم فطریه، زکات، خمس خود را با دست خود به مستحقین هدیه کنید....
به كسانی كه میدونید مستحق كمك هستند كمك كنید ، به یك انسان ، یك هم شهری ، یك هم وطن !!!



تاریخ : شنبه 8 اسفند 1394 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
امروز پدری دخترش را برای نان فروخت...

امروز دختر 10 ساله ای مادر شد...

امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد...

امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد...

امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد...

امروز عشق دختر باکره را با اسکناس سبز سنجیدند...

امروز دلم برای امروزم گرفت...


تاریخ : جمعه 7 اسفند 1394 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
مدیر:خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری...

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

مدیر: اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!

زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!

مدیر: این که شهریه نیست اسمش همیاریه!


زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارسدولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!


مدیر: خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...


زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!


مدیر:
خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!


زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...

اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...

روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :
کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...
ستاد مبارزه با بیسوادی ...
تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟


زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:
با ۲۰۰۰۰۱زن خیابانی چه می کنید !؟



تاریخ : جمعه 7 اسفند 1394 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

همیشه نسبت به آنچه در سر داشتم سکوت می کنم و تقیه . این سال ها خیلی بیشتر . حتی حرف دل وبلاگمو هم قطع کردم . بهر حال دنیا داره میگذره .....

دنیا به نحو فجیعی حال بهم زن شده و تحملش دشوار .


دیوار ها را رنگ می زنند و غبار را از برق وسایل می زدایند و در البسه شیک و مارک دار !! به بوی ادکلن خویش می نازند .

هنر معماری را به بالاترین نحو نمایش میدهند و برج ها کنار هم می رویند و آدم های شیک با پرستیژ و غرور کفش های براق خویش را بر زمین می کوبند .

ماشین ها را عوض می کنند و تجملات را در مقابل چشمان خیره می گشایند تا باطن بوگندوی خویش را از دیده ها نهان سازند .

چشم ها را می بندند و بقول کریستین اندرسن کودکی باید تا بگوید حقیقت را . لختیم و عریان . نه از وسایل که از انسانیت .

کرم ها و لوازم آرایشی را برای بعد از وان داغ و استراحت و ماساژ در جکوزی ها و سونا های محله های تمیز بالا شهر آماده کنید که لختی خوبش را بپوشانیم .

بر بام های افتخار و شهرت دکان های دو نبش خویش را باز کنیم و هر کس غرور مسخره خود را بر بالش رویاهای شبانه اش مرور کند . مدیر کل . وزیر . وکیل . از مقامات . خطیب قهار . مداح کشوری برجسته . استاد اخلاق شخصیت رسانه ای . سیاسیون متبحر . متمول متبرج و ......

افتخارات خود را برای کف زدن دنیا پرستان تابلو کنیم و گزارشات پیشرفت های اقتصادی و لذت های شهوانی و شکمی را برای جلب رضایت خوشگذرانان بولهوس انتشار دهیم . مژده : امسال ..... خلاصه اش نان شما ملت چرب تر خواهد شد .... کف و جیغ و هورای ملت هواخواه و غرور و رخوت ......

آبی برای نظافت و جایی برای خوابیدن و لبی برای لبخند زدن درین دنیای لختی های اندرسونی ...... آرزویی که مگر تو و برادرت در خواب ببینید . بخواب که همه خوابیم و کور .

فحشش را به اجداد و نیاکان این مردک خبیث امریکایی بده و به خیابانهای اسفالت شده بر استخوان هایت و به لبهای سرخ شده از خونت . کودک جان غلط کردی آمدی به دنیا . اینجا همه خوابند . همه کورند . همه کرند و همه خرند .

شما هم بخوابید . استخرهای کودکان تمیز با لباس های مادرکر لندن در حال پاستوریزاسیون است تا مبادا بدن هایشان لک و پیس بگیرد . بدن تو باید آماج گلوله های اسلحه سازی پدران شان باشد تا هزینه کلاس های پیانو تامین شود . تو هم غلطی اشتباه کردی زائیده شدی .......

نگاهت را بردار . بمیر تا خونخواران عالم تشنه نمانند و جرمت را بشناس . شرقی جهان سومی شهرستانی دهاتی امل کثیف چرک . در جنگل فقط شیران و روبهان حق حیات دارند .......

رقیه ؟؟؟؟؟؟ شب سوم محرمه ؟؟؟؟؟ ما که برایش گریستیم و شامش را هم خوردیم . تازه برای خانه هم بردیم . چقدر خوشحالیم . غذای متبرک خوردیم و پول هم ندادیم . ندیدی اون شب با چه شادی زایدالوصفی ظرف های یکبار مصرف پر قیمه را به سمت ماشین بردم ؟؟؟ کلا رقیه شهید شد بد هم نشد . راستی تو چرا زنده ای دخترک چرک ........

اشک ؟ واقعا تو معنی درد را می فهمی که اشک می ریزی !!؟ هجران را می شناسی . تنهایی می فهمی چیه . شکست عشقی و غربتو اصلا می فهمی !!؟؟....... تو رو چه به اشک !!!!!!؟

اینم متن داره . راستی من که وبلاگ بروز می کنم و اون که شعر میگه اونم به بهانه شما پاپتی ها .... اصلا میدونید چه کفی می کنند ملت !!؟؟؟ این یه راه دیگه ست برای پا گذاشتن رو گرده ها . کلا از خدا تا معصوم و از انسانیت تا دیانت همه گرده اند , گرده . پا بذار برو بالا حال دنیا رو ببر . کودک آندرسن : انجوی لختیا !!!!! خفه بچه

و اینک مادر ............... اینجا دیگر حقیقتا الکنم .......

منتظر تغییرم . میدونی عزیزم . تغییر واقعی رو شاید تو ببینی . من پام لب گوره . اون اقا خوبه , آقا مهربونه , آقا شال سبزه . بابا مهدیت میاد . ما که خوابیم و کوریم و لخت

-----------

تلخم . اما نه به تلخی عریانی این کره لعنتی از انسایت ها

نه به تلخی شعارها و ادعاها . نه به تلخی غرور ها و فراموشی ها و نه به تلخی جهان بی مهدی



تاریخ : جمعه 7 اسفند 1394 | 09:30 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

تصاویر دردناک از فقر در ایران

چه کسی وکسانی باید جوابگو باشند?
مسئولینی که شبها باشکم سیر میخوابند آیا وجدان هم دارند ؟
آیا بوئی از انسانیت برده اند؟
چطور میتوانند آن دنیا جوابگو باشند؟
البته اگر دنیای دیگری وجود داشته باشد……..

4

5

3

 وطنمان را بهتر بشناسیم
کشوری است با ۲۰میلیون فقیر
۷ میلیون بیکار…
۴ میلیون معتاد…
۳ میلیون زن تن فروش
۱۴ میلیون بیمار روانى
۶۰۰ هزار کودک کارگر
یک و نیم میلیون محروم از تحصیل
۱۸۰ هزار نابغه فرارى
۴۰ هزار بیمار ایدزی
سن بزهکاری زیر ۱۰ سال
کف سنی فحشا ۱۴ سال
و کف سنی اعتیاد ۱۳ سال
این ویرانه …
ایران است…
وطن من و توست…

1

2

زمین، از تو بعید است لرزشی کنی بر مردمانی که از درون مدتهاست شکسته اند

1361085861452

1361085734961

راست میگفت شاملو دستهای خالی را فقط میتوان بر سر کوبید!

350328_762

یاد دارم در دبستان در کتاب درس اول، صحبت نان بود وآب،، آنچه در خردسالی خوانده ایم ، همچنان در جستجویش مانده ایم

69469_625

دگر شده ام دچار وسواس بیا ، بدجور به عصر جمعه حساس بیا،گفتی به عموی خود ارادت داری،این بار قسم به دست عباس بیا

کیست که مظلومان را یاری کند…

resized_329230_724

     فقر از دیدگاه دکتر شریعتی:

        میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …
فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …
فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…
فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …
فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …
فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …
فقر ، همه جا سر میکشد …
فقر ، شب را “بی غذا”  سر کردن نیست …
فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

13911025000073_PhotoL



تاریخ : جمعه 7 اسفند 1394 | 09:21 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات

گاهی چادرم خـاکی می شود

.

چـادر مشکی ام از در و دیوار شهر خـاکی می شود

.

از نگاه های طعنه آمیـز خـاکی می شود

.

 از حرف های سیاه خـاکی می شود ..

.

 گاهی چادرم را خودم خـاکی می کنم!

.

چـادرم را می شویم تا غبار شهـر را از رویش پاک کنم

.

تا سنگینی نگاه ها را پاک کنم .

..
1373556792625811_large.jpg
..

اگر مُواظبِ لُقمـــه ی غذایت نباشی

.

فـردا روزی ، انتظار نداشته باش که مواظبِ حجـابِ فرزندت ..

.

غیـرتِ فرزندت و حیـای همسرت باشی !

.

 نـانِ حـرام ، شروع کننده ی همه ی مُصیبت هاست ..

..
1372782844876138_large.jpg

تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 12:58 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
وقتی این عکس رو دیدم نزدیک یک ربع فقط نگاش کردم …

خیلی تحت تاثیرم قرار داد و بهم فهموند چقدر امیدم کمه …

 کاش یک چشممو می تونستم بهش هدیه بدم …  

استادیوم یادگار امام …



تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 12:49 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
اگر فکر می کنید حقوقتان کم است ...




اگر فکر می کنید دوستان زیادی ندارید ...



اگر فکر می کنید درس خواندن سخت است ...



اگر احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید ..



اگر فکر می کنید کارتان سخت است ...



اگر از سیستم حمل و نقل می نالید ...



اگر فکر می کنید جامعه با شما رفتاری نا عادلانه دارد ...



از زندگی لذت ببریم همانگونه که هست و همانگونه که پیش می آید
ما از خیلی ها خوشبخت تریم.


تاریخ : پنجشنبه 6 اسفند 1394 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.